روز مباهله
مباهله چیست؟
مدینه اولین باری است که میهمانانی چنین غریبه را به خود میبیند. کاروانی متشکل از شصت میهمان ناآشنا که لباسهای بلند مشکی پوشیدهاند، به گردنشان صلیب آویختهاند، کلاههای جواهرنشان بر سر گذاشتهاند، زنجیرهای طلا به کمر بستهاند و انواع و اقسام طلا و جواهرات را بر لباسهای خود نصب کردهاند.
وقتی این شصت نفر برای دیدار با پیامبر، وارد مسجد میشوند، همه با حیرت و تعجب به آنها نگاه میکنند. اما پیامبر بیاعتنا از کنار آنان میگذرد و از مسجد بیرون میرود هم هیأت میهمانان و هم مسلمانان، از این رفتار پیامبر، غرق در تعجب و شگفتی میشوند.
مسلمانان تا کنون ندیدهاند که پیامبر مهربانشان به میهمانان بیتوجهی کند به همین دلیل، وقتی سرپرست هیأت مسیحی علت بیاعتنایی پیامبر را سؤال میکند، هیچ کدام از مسلمانان پاسخی برای گفتن پیدا نمیکنند.
تنها راهی که به نظر میرسد، این است که علت این رفتار پیامبر را از حضرت علی بپرسند، چرا که او نزدیکترین فرد به پیامبر و آگاهترین، نسبت به دین و سیره و سنت اوست. مشکل، مثل همیشه به دست علی حل میشود.
پاسخ او این است که: «پیامبر با تجملات و تشریفات، میانهای ندارند؛ اگر میخواهید مورد توجه و استقبال پیامبر قرار بگیرید، باید این طلاجات و جواهرات و تجملات را فروبگذارید و با هیأتی ساده، به حضور ایشان برسید.»
این رفتار پیامبر، هیأت میهمان را به یاد پیامبرشان، حضرت مسیحی میاندازد که خود با نهایت سادگی میزیست و پیروانش را نیز به رعایت سادگی سفارش میکرد. آنان از این که میبینند، در رفتار و کردار، این همه از پیامبرشان فاصله گرفتهاند، احساس شرمساری میکنند. میهمانان مسیحی وقتی جواهرات و تجملات خود را کنار میگذارند و با هیأتی ساده وارد مسجد میشوند، پیامبر از جای برمیخیزد و به گرمی از آنان استقبال میکند.
شصت دانشمند مسیحی، دور تا دور پیامبر مینشینند و پیامبر به یکایک آنها خوشامد میگوید، در میان این شصت نفر، که همه از پیران و بزرگان مسیحی نجران هستند، «ابوحارثه» اسقف بزرگ نجران و «شرحبیل» نیز به چشم میخورند. پیداست که سرپرستی هیأت را ابوحارثه اسقف بزرگ نجران، بر عهده دارد. او نگاهی به شرحبیل و دیگر همراهان خود میاندازد و با پیامبر شروع به سخن گفتن میکند: «چندی پیش نامهای از شما به دست ما رسید، آمدیم تا از نزدیک، حرفهای شما را بشنویم».
پیامبر میفرماید: «آنچه من از شما خواستهام، پذیرش اسلام و پرستش خدای یگانه است». و برای معرفی اسلام، آیاتی از قرآن را برایشان میخواند.
اسقف اعظم پاسخ میدهد: «اگر منظور از پذیرش اسلام، ایمان به خداست، ما قبلاً به خدا ایمان آوردهایم و به احکام او عمل میکنیم.»
پیامبر میفرماید: «پذیرش اسلام، علایمی دارد که با آنچه شما معتقدید و انجام میدهید، سازگاری ندارد. شما برای خدا فرزند قائلید و مسیح را خدا میدانید، در حالی که این اعتقاد، با پرستش خدای یگانه متفاوت است.»
اسقف برای لحظاتی سکوت میکند و در ذهن دنبال پاسخی مناسب میگردد. یکی دیگر از بزرگان مسیحی که اسقف را درمانده در جواب میبیند، به یاریاش میآید و پاسخ میدهد: «مسیح به این دلیل فرزند خداست که مادر او مریم، بدون این که با کسی ازدواج کند، او را به دنیا آورد. این نشان میدهد که او باید خدای جهان باشد.»
پیامبر لحظهای سکوت میکند. ناگهان فرشته وحی نازل میشود و پاسخ این کلام را از جانب خداوند برای پیامبر میآورد. پیامبر بلافاصله پیام خداوند را برای آنان بازگو میکند: «وضع حضرت عیسی در پیشگاه خداوند، همانند حضرت آدم است که او را به قدرت خود از خاک آفرید...»(1)
و توضیح میدهد که «اگر نداشتن پدر دلالت بر خدایی کند، حضرت آدم که نه پدر داشت و نه مادر، بیشتر شایسته مقام خدایی است. در حالی که چنین نیست و هر دو بنده و مخلوق خداوند هستند.»
لحظات به کندی میگذرد، همه سرها را به زیر میاندازند و به فکر فرو میروند. هیچ یک از شصت دانشمند مسیحی، پاسخی برای این کلام پیدا نمیکنند. لحظات به کندی میگذرد؛ دانشمندان یکی یکی سرهایشان را بلند میکنند و در انتظار شنیدن پاسخ به یکدیگر نگاه میکنند، به اسقف اعظم، به شرحبیل؛ اما... سکوت محض.
عاقبت اسقف اعظم به حرف میآید: «ما قانع نشدیم. تنها راهی که برای اثبات حقیقت باقی میماند، این است که با هم مباهله کنیم. یعنی ما و شما دست به دعا برداریم و از خداوند بخواهیم که هر کس خلاف میگوید، به عذاب خداوند گرفتار شود.»
پیامبر لحظهای میماند. تعجب میکند از اینکه اینان این استدلال روشن را نمیپذیرند و مقاومت میکنند. مسیحیان چشم به دهان پیامبر میدوزند تا پاسخ او را بشنوند.
در این حال، باز فرشته وحی فرود میآید و پیام خداوند را به پیامبر میرساند. پیام این است: «هر کس پس از روشن شدن حقیقت، با تو به انکار و مجادله برخیزد، [به مباهله دعوتش کن] بگو بیایید، شما فرزندانتان را بیاورید و ما هم فرزندانمان، شما زنانتان را بیاورید و ما هم زنانمان. شما جانهایتان را بیاورید و ما هم جانهایمان، سپس با تضرع به درگاه خدا رویم و لعنت او را بر دروغگویان طلب کنیم.»(2)
پیامبر پس از انتقال پیام خداوند به آنان، اعلام میکند که من برای مباهله آمادهام. دانشمندان مسیحی به هم نگاه میکنند، پیداست که برخی از این پیشنهاد اسقف رضایتمند نیستند، اما انگار چارهای نیست. زمان مراسم مباهله، صبح روز بعد و مکان آن صحرای بیرون مدینه تعیین میشود.
دانشمندان مسیحی موقتاً با پیامبر خداحافظی میکنند و به اقامتگاه خود باز میگردند تا برای مراسم مباهله آماده شوند.
صبح است، شصت دانشمند مسیحی در بیرون مدینه ایستادهاند و چشم به دروازه مدینه دوختهاند تا محمد با لشکری از یاران خود، از شهر خارج شود و در مراسم مباهله حضور پیدا کند.
تعداد زیادی از مسلمانان نیز در کنار دروازه شهر و در اطراف مسیحیان و در طول مسیر صف کشیدهاند تا بینندة این مراسم بینظیر و بیسابقه باشند. نفسها در سینه حبس شده و همه چشمها به دروازه مدینه خیره شده است.
لحظات انتظار سپری میشود و پیامبر در حالی که حسین را در آغوش دارد و دست حسن را در دست، از دروازه مدینه خارج میشود. پشت سر او تنها یک مرد و زن دیده میشوند. این مرد علی است و این زن فاطمه.
تعجب و حیرت، همراه با نگرانی و وحشت بر دل مسیحیان سایه میافکند. شرحبیل به اسقف میگوید: نگاه کن. او فقط دختر، داماد و دو نوه خود را به همراه آورده است.
اسقف که صدایش از التهاب میلرزد، میگوید: «همین نشان حقانیت است. به جای این که لشکری را برای مباهله بیاورد، فقط عزیزان و نزدیکان خود را آورده است، پیداست به حقانیت دعوت خود مطمئن است که عزیزترین کسانش را سپر بلا ساخته است.»
شرحبیل میگوید: «دیروز محمد گفت که فرزندانمان و زنانمان و جانهایمان. پیداست که علی را به عنوان جان خود همراه آورده است.»
«آری، علی برای محمد از جان عزیزتر است. در کتابهای قدیمی ما، نام او به عنوان وصی و جانشین او آمده است...»
در این حال، چندین نفر از مسیحیان خود را به اسقف میرسانند و با نگرانی و اضطراب میگویند: «ما به این مباهله تن نمیدهیم. چرا که عذاب خدا را برای خود حتمی میشماریم.» چند نفر دیگر ادامه میدهند: «مباهله مصلحت نیست. چه بسا عذاب، همه مسیحیان را در بر بگیرد.»
کمکم تشویش و ولوله در میان تمام دانشمندان مسیحی میافتد و همه تلاش میکنند که به نحوی اسقف را از انجام این مباهله بازدارند.
اسقف به بالای سنگی میرود، به اشاره دست، همه را آرام میکند و در حالی که چانه و موهای سپید ریشش از التهاب میلرزد، میگوید: «من معتقدم که مباهله صلاح نیست. این پنج چهره نورانی که من میبینم، اگر دست به دعا بردارند، کوهها را از زمین میکنند، در صورت وقوع مباهله، نابودی ما حتمی است و چه بسا عذاب، همه مسیحیان جهان را در بر بگیرد.»
اسقف از سنگ پایین میآید و با دست و پای لرزان و مرتعش، خود را به پیامبر میرساند. بقیه نیز دنبال او روانه میشوند. اسقف در مقابل پیامبر، با خضوع و تواضع، سرش را به زیر میافکند و میگوید: «ما را از مباهله معاف کنید. هر شرطی که داشته باشید، قبول میکنیم.»
پیامبر با بزرگواری و مهربانی، انصرافشان را از مباهله میپذیرد و میپذیرد که به ازای پرداخت مالیات، از جان و مال آنان و مردم نجران، در مقابل دشمنان، محافظت کند.
خبر این واقعه، به سرعت در میان مسیحیان نجران و دیگر مناطق پخش میشود و مسیحیان حقیقتجو را به مدینه پیامبر سوق میدهد.
پینوشتها:
٭ برگرفته از مجله بشارت، شماره 1.
1. «إنّ مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون». آل عمران (3)، آیة 59.
2. «فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم، فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و أنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنتالله علی الکاذبین». آل عمران (3)، آیه 6
معرفي كتاب مباهله در مدينه
حسين تقوي
لويي ماسينيون
مترجم: دكتر محمود افتخارزاده
گزارشي اجمالي از واقعه مباهله:
بخش نجران با تعداد زيادي از قراء اطراف ناحيه مرزي عربستان ميان حجاز و يمن قرار دارد. در آغاز اسلام اين نقطه تنها منطقه مسيحي نشين عربستان بود كه با پشت كردن به بتپرستي به آئين مسيحيت گرويده بود.
در سال دهم هجري پيامبر اسلام (ص) همانند مكاتبههاي ديگر با سران دول و مراكز مذهبي جهان، نامهاي به اسقف اعظم نجران، نماينده رسمي كليساي روم در حجاز به نام «ابوحارثه» نوشت و طي آن وي و مردمش را به اسلام دعوت كرد و تأكيد فرمود كه در صورت عدم پذيرش اسلام پرداخت جزيه الزامي خواهد بود، اين نامه توسط نمايندگاني از سوي پيامبر اسلام تسليم اسقف اعظم نجران گرديد واسقف بر اساس مشورتهاي خود با افراد مختلف از جمله فردي به نام شرحبيل و نظر او مبني بر اينكه احتمالاً پيامبر اسلام كه از فرزندان اسماعيل است- همان موعودي باشد كه پيشوايان مذهبي مسيحي مكرراً به او اشارت داشتند: «روزي منصب نبوت از نسل اسحاق به نسل اسماعيل منتقل ميشود.»
هيأتي متشكل از شصت نفر از علماي نجران و در رأس آنها خود اسقف و دو نفر ديگر از بزرگان قوم به نامهاي «عبدالمسيح» و «ايهم» به مدينه اعزام شدند تا پيرامون اين امر تحقيق و بررسي به عمل آورند. اينان به محضر پيامبر اسلام شرفياب شدند و با اجازه ايشان قبل از مذاكره عبادتهاي خود را در مسجد مدينه رو به مشرق به جاي آوردند. متن مذاكره ميان پيامبر (ص) و آنان توسط مورخان اسلامي نقل شده است.
از جمله بهترين گزارشات، گزارشات مرحوم سيد بن طاووس در اقبال (ص496-513) است.
پيامبر اكرم ابتداء آنان را به پرستش خداوند يگانه و اطاعت اوامر او فراخواندند و آنان مدعي آن شدند كه اگر اسلام اين است قبلاً به اين دين ايمان داشتهاند. حضرت از علائم اسلام سخن گفتند و پرستش صليب، خوردن گوشت خوك و اعتقاد به فرزند داشتن خدا را منافي با اسلام دانستند. آنها در پاسخ ضمن پذيرش اينكه آنها مسيح را خدا ميدانند، دليل خود را از اين اعتقاد احياء اموات يا شفا دادن بيماران و خلق پرنده از گل توسط مسيح (ع) بيان كردند.
پيامبر اكرم (ص) با انكار ملازمه بين اين كارهاي خارقالعاده و خدايي مسيح بيان فرمودند كه وي بندهاي بود كه از سوي خداوند اين قدرت به او اعطا شده بود. يكي از آنان پاسخ داد كه مسيح از آن جهت كه مادرش بدون ازدواج با كسي او را به دنيا آورده بود فرزند خداست، حضرت بر اساس وحي الهي كه در همان لحظه به ايشان، نازل شده پاسخ دادند كه خلقت آدم به عنوان موردي مشابه خلقت مسيح (ع) بوده است، در حالي كه بر اساس اعتقاد خود مسيحيان هم خداوند پدر آدم نيست و بنابراين اعتقاد به فرزند خدا بودن مسيح باطل است؛ مسيحيان از پذيرش چنين نتيجهاي منطقي سرباز زدند، مجدداً پيك وحي در اين حال نازل شد و ضمن بيان آيهاي از پيامبر او را از طرف خدا مأمور به انجام مباهله نمود و كيفيت اين كار را هم بيان كرد.
«فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نساء كم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنتالله علي الكاذبين» (آل عمران/61):«هرگاه بعد از علم و دانشي كه (درباره مسيح به تو رسيد (باز) كساني با تو به محاجّه و ستيز برخيزند، به آنها بگو بيائيد ما فرزندان خود را دعوت ميكنيم و شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت نمائيم و شما هم زنان خود را، ما نفوس خود را و شما هم نفوس خود را، آنگاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».
طرفين به اين امر براي پايان دادن به مباهله رضايت دادند و بنا شد كه فردا مباهله انجام شود.
پيامبر از ميان مسلمانان و اقوام خويش چهار نفر را برگزيد كه دراين امر با او همراهي كنند. عليابن ابيطالب (ع)، فاطمه زهرا (س)، حسن (ع) و حسين (ع).
روز بعد پيامبر اكرم (ص) در حالي كه حسين در آغوش گرم او و دست حسن در دست او ، فاطمه (س) و علي (ع) به ترتيب در پشت سر او قرار گرفته بودند، از خانه به سوي محل مباهله كه طبق قرار طرفين بيرون از مدينه بود، حركت كرد. اين شكل از مواجهه، هر بينندهاي را سخت تكان ميداد و لذا هيأت نجران آنگاه كه ديدند پيامبر آنچنان در عقيده و ايمان خود به آن حقيقت متعال، ثابت قدم است كه كساني را كه با همه وجود دوست دارد، در معرض اين امتحان قرار داده است از انجام مباهله دست كشيدند. اسقف اعظم آنان گفت:«اين چهرههايي كه ميبينيم اگر از خداوند درخواست كنند كه بزرگترين كوهها از جاي كنده شوند، فوراً اين خواسته اجابت خواهد شد. مباهله با اين انسانهاي نوراني و با حقيقت، احتمال نابودي همه ما را دربردارد. و بنابراين به جزيه تن دادند و صلحنامهاي بين دو طرف تنظيم شد.»
از جمله آنچه در اين ميان همچون خورشيد ميدرخشد، فضيلت حقيقت يگانه و بيهمتاي اميرالمؤمنين علي (ع) است كه در اين آيه از او تعبير به انفسنا يعني جان و خود پيامبر شده است. با اين آيه شريفه بابي از معارف الهي و معنوي براي تشنگان زلال توحيد و ولايت گشوده شد كه از آن به بعد همواره انواري تابناك و نفحاتي جانافزا به دل و روح آنان پراكنده و آنان را غرق شور و وجد و بيخودي نموده است. حقيقتطلبان و سالكان راه نور، چنان دلباخته و واله اين كلمه طيبه شدهاند كه ضمن درك و بنياد گذاشتن معارفي عظيم و گرانبها در اتحاد حقيقت رسالت و ولايت، خود نيز در اقيانوسهاي نور و رحمت اين اتحاد غرقه و فاني شدند.
حادثه مباهله، زمينهاي بسيار مناسب و مؤثر در تحقق رويداد جاودانه غدير بود و ذهنيت جامعه اسلامي را براي پذيرش شخصيت علي (ع) به عنوان ولي مطلق مسلمانان مساعد نمود.
اين حادثه مهم نه فقط در كتب اماميه، بلكه در كتب اهل سنت همچون سيره حلبي، تاريخ يعقوبي، تفسير مفاتيحالغيب امام رازي، كاملابن اثير، كشاف زمشخري، فتوحالبلدان بلاذري... نيز به تفصيل ذكر و تبيين شده است.
در روزگار ما يكي از كساني كه سعي كرده است تا حدي به اين حادثه مهم و برخي ابعاد آن بپردازد خاورشناس برجسته پروفسور لويي ماسينيون است. اگر چه پرداختن به جهات مثبت و منفي اين نويسنده و قضاوت درباره او امري حائز اهميت است ليكن فرصتي ديگر ميطلبد و البته برخي محققان مسلمان بدان پرداخته اند.
رساله حاضر كه محصول بررسيهاي پروفسور ماسينيون در اين زمينه است در سال 1944در ميلان به چاپ رسيد. و پيش از آن وي مقالهاي به نام «مباهله در مدينه و فاطمه» در سالنامه ايرانوس (1938-1939) در پاريس منتشر كرده بود. عبدالرحمن بدوي محقق و نويسنده معاصر مصر اين كتاب را در سال 1963 به زبان عربي در مصر به چاپ رسانيد. اين كتاب با پيشينه تاريخي مباهله به عنوان مقدمه و سپس هشت فصل سامان گرفته است. نام عربي اين كتاب المباهله فيالمدينه بين نصاري نجران و محمد (ص) سنه 10 است.
در بخش پيشينه تاريخي وي سعي ميكند ريشههاي مباهله را در نزد قوم سامي و دوره تمدن بابل به بعد به عنوان «تنها وسيله رايج و بينالمللي براي اثبات حقيقت» نشان دهد.
نويسنده در فصل اول رساله به «معناي لغويـ اصطلاحي مباهله و چگونگي اداء آن» ميپردازد و با بررسي ريشههاي عبري و سرياني اين كلمه و سپس جنبه صرفي آن در زبان عربي نحوه اجراي مباهله را بيان ميكند.
او عمل مباهله را داراي سه مرحله ميداند:
«نخست با نشستن دو زانو و قرار دادن دو دست بر روي آنها به گونهاي كه گوئي آماده حركت و مبارزه با دشمن است.
دوم، با آماده ساختن دو دست براي سوگند ياد نمودن
سوم، با بلند كردن دو دست به سوي آسمان و اداي الفاظ مخصوصه»(ص68 كتاب)
در ادامه به مواردي كه پس از طلوع اسلام، ميان اهل سنت و شيعيان و دروزيها به مباهله عمل شده است، اشاره ميكند.
در فصل دوم اشاراتي درباره آيه مربوط به مباهله، اثبات اينكه مصالحه پيامبر اكرم (ص) و مسيحيان نجران پيش از حادثه مباهله بوده است، اسناد روايي تاريخي درباره مباهله و بررسي آنها آمده است.
فصل سوم به خلاصله گزارش مباهله اختصاص دارد كه در آن به بررسي در مورد شهود مسيحي واقعه و اختلاف در آن شهود، شرايط سياسي هيأت نجران و نتايج سياسي اين واقعه ميپردازد.
فصل چهارم درباره نقش اقتصادي نجران و تكامل سياسي بنوحارث است.
فصل پنجم در باب راز و رمز مذهبي مباهله از منظر فرقههاي غالي مانند دروزيان و خطابيان و ميميّه و عينيه و نصيريه است.
فصل ششم كتاب به تحليل كتاب مباهله از محمدبنعلي شلمغاني مؤسس فرقه عزا فريه (كه توقيع شريف حضرت حجت (ع) در لعن او صادر شد)
فصل هفتم در آداب مباهله در فرقه نصيريه است.
فصل هشتم به منابع روايي تاريخي مباهله به زبان عربي و غيره اشارت رفته است.
تسلط فراوان ماسينيون درباره فرق مختلف اسلامي و نيز شخصيت سلمان (ع) از نكات قابل توجه در اين رساله است. وي در اين كتاب با نگاهي روشمند و آگاهي فراوان نسبت به اديان و فرهنگها و تاريخ فرق و به خصوص تاريخ اسلام و فرق مختلف اسلامي سعي كرده ابعادي از واقعه مباهله را بنماياند.
موضوع مهمي كه ذهن و روح يك شيعه آگاه را در مواجهه اين رساله ميآزارد و حتي نسبت به حقيقت جويي لويي ماسينيون دچار ترديد ميكند برشمردن فرقههاي غالي به عنوان شيعه است در حالي كه فاصله ميان اعتقاد و مباني فكري شيعيان با غلات، چندان است كه بر هيچ انسان آشنا به موضوع باانصافي پوشيده نيست. نياز چنداني به توضيح نيست كه اين بدآموزيها و در همآميختگيهاي ناشي از يكدست انگاري سبب اشتباهات فراوان و سوء تفاهمها در شناخت نسبت به شيعيان و برخورد با آنها شده است.
متأسفانه بايد در اينجا افزود كه اين يكسانانديشي در متون اهل سنت هم سابقه دارد.
مترجم محترم طي مقدمهاي مشبع و مفصل به بحث در سرنوشت سياسي تشيع پرداخته است و اطلاعات و تحليلهاي فراوان و مفيدي را ارائه ميدهد. كه حجم آن (متجاوز از 50 صفحه) و تقريباً برابر با رساله خود ماسينيون است.
بر أساس شناسنامه كتاب، به نظر ميآيد مترجم محترم اين كتاب را از ترجمه عربي آن به فارسي برگردانيده است.
پيش از اين از مترجم اين كتاب تأليفات و ترجمههاي باارزش ديگري نيز به بازار نشر كتاب روانه شده است.
در پايان ضمن قدرداني از زحمات ايشان چند نكته را در اينجا قابل ذكر ميدانيم.
1- مقدمه ترجمه محترم داراي مطالبي با ارزش، قابل استفاده و مغتنم است ليكن به نظر ميرسد كه حجم آن، تناسبي با اصل كتاب ندارد و جا داشت كه مترجم محترم مطالب مذكور را در حجمي كمتر مينگاشت.
2- در حالي كه چاپ اول اين كتاب همانطور كه در شناسنامه آن آمده است در سال 1378 ميباشد مقدمه تفصيلي مترجم به سال 1371 برميگردد و مقدمه کوتاهتر به سال 1371 بر ميگردد و تا آنجا كه نگارنده بررسي نمود توضيحي درباره اين فاصله زماني در كتاب نيامده است.
3- بجا بود در اين مقدمه، بخشي از كتاب هم به تحليل و بررسي ابعاد مختلف شخصيت لوئي ماسينيون اختصاص مييافت.
4- مناسب ميبود در پايان كتاب و جهت استفاده بهتر از آن فهرستي از اعلام و اماكن و آيات و... وجود ميداشت.
اختصاص دارد.
کتابخانه امام سجاد (ع) "شماره 2 اردستان" در سال 1378 تاسیس و دارای 982 عضو ، 12522 نسخه کتاب و 50 عنوان نشریه می باشد. این کتابخانه با بخش های مجزای مرجع- نشریات- کودک- و نوجوان و کمک درسی آماده خدمت رسانی به همشهریان عزیز می باشد.